|
نگزار عظمت عشق را درک کنی زیرا آنقدر عظیم است که تو را نابود میکند
|
بعد از مرگم
اولین اشک
از چشمان چه کسی جاری می شود
و آخرین سیاهپوش
که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی
خواهد بود؟
تنها شدیم منو دلم عاقبتم جداییه
تنها گذاشتی منو تو آخره بی وفاییه
توی دلم به جون تو جات خیلی خیلی خالیه
به تو نگم به کی بگم این روزا دارم میمیرم
انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم
دعا کنون گریه کنون سرمو بالا میگیرم
همش به فکرم که یک روز تو رو دوباره ببینم
همش میگم خدا خدا تا کی باشم ازش جدا
رفته ولی دلم براش پر میزنه بی انتها
رفتن تو چیزی نبود برام بجز این قصه ها
میمیرم و زنده میشم تا بگذرن این لحظه ها
به تو نگم به کی بگم این روزا دارم میمیرم
انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم
خواستی بهم فکر نکنی یادت بره قرار ما
تا کی میخایی فرار کنی از بازی های روزگار
به تو نگم به تو نگم به تو نگم به کی بگم به کی بگم
این روزا دارم میمیرم انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم
دیره داره میره دل نازک منو میشکنه میره
ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمیکردم نمونه
خیال میکردم نگفته هامو از توی چشام میخونه
بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمیکردم کم بیارم
فکر نمیکردم انقدر راحت قلبمو پیشش جا بزارم
دیره دیگه دیره اون که میخامش داره میره
دیره داره میره دل نازک منو میشکنه میره
وقتی که دوری وقتی که نزدیک وقتی که روشن انگاری تاریک
وقتی بودنت حکم نبودنت وقتی موندنت حکم نموندت
انقده دیدن مث ندیدنت انقده بودن مث بریدنت
انقده داشتن مث نداشتنت انقده خواستن مث نخواستنت
ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمیکردم نمونه
خیال میکردم نگفته هامو از توی چشمام میخونه
بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمیکردم کم بیارم
فکر نمیکردم انقده راحت قلبمو پیشش جا بزارم
دیره دیگه دیره اون که میخامش داره میره
به من نگاه نکن طرز نگاهت دیگه من نمیام کنارت
کجا میری بی سر صدا بی چشم روی بی حیا
میری با کی رفیق میشی داری میری پیش کیا
تو اومدی سراغ من صدا زدی پیشم بیا کم نزاشتم
تو عاشقی معرفتو لطف و صفا قایمکی داری میری
تنهام نزار ای بی وفا تو که همش با من بودی حالا
میخایی بری کجا .خجالتم خوب چیزیه خوبه بترسی از خدا
برو پیش هر کی میخایی دیگه سراغ من نیا آره برو بیمعرفت
دیگه ازت بدم میاد عشقتو کشتم تو دلم دور شده ای رو سیا
خجالتم خوب چیزیه خوبه بترسی از خدا برو پیش هر کی میخایی
برو دیگه سراغ من نیا آره برو بیمعرفت دیگه ازت بدم میاد
زدم فریاد :
خدایا این چه رسمیست ؟
رفیقان را جدا کردن هنر نیست
رفیقان قلب انسانند
خدایا : بدون قلب چگونه میتوان زیست ؟
پلکهای مرطوب مرا باور کن
این باران نیست که میبارد
صدای خسته من است که از چشمانم بیرون میریزد .
.........................................................................................................................................
از درد به خودم می پیچم...
اشک هام دیگر نمی ریزند...
می روم تمام خودم را بالا بیاورم...
* درد گاهی وقت ها چقدر لذت دارد...؟!؟
* انگار عادت شده!!!
تمام شد...
یادم می آید آن همه ادعای دوستی را...
دلم می سوزد...
چه خیال هایی داشتم...
* دیگر نگران هیچ کس نیستم!

وقتی کسی را از دست می دهیم ، غمگینانه ترین آوازهایمان را به یادش می خوانیم ،
امّا تا هست و در کنارمان
نفس می کشد ، یادی از او نمی کنیم. وقتی کسی چشم از دنیا فرو می بندد ،


از عشق که چقدر نامرده
از رنگ عشق که چرا عاشقونه
لحظه جدایی حتی
دل سنگ هم به درد نیاورد
رنگ زرد خورشیدهم
شرمی به صورت نیاورد
در نگاه عاشقان هم
قطره اشکی به یادگار نیامد

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصرهای انتظار ،به حوالی بی کسی قدم بگذار ،خیابان غربت را پیدا
کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو ! کلبه غریبی ام را پیدا کن ،
کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای زندگی ام !در کلبه را باز
کن وبه سراغ بغض خیس پنجره برو ! حریر غمش را کنار بزن ! مرا می یابی!

آخرین دیدارها هم آخرین دیدار بود
آخرین لحظه ها هم لحظه بی وفایی ها بود
آخرین تژش عشق هم طلوع کرد
آخرین رنگهای امیدش را بی رنگ کرد

لالایی گریه ی بارون![]()
تو این گلخونه ی ویرون ![]()
بریز نم نم ببار آروم![]()
رو یاس تازه ی گلگون ![]()
لالا نازک مث پونه![]()
لالا دلگیر و بی خونه![]()
گل من تشنه و تنها اسیر این بیابونه![]()
لالالالا دلم تنگه![]()
لالایی گریه کن بارون![]()
لالالالا بخواب آروم![]()
لالایی با دل پر خون![]()
لالا فانوس چشم او گل نیلوفر من شو![]()
روی خورشید سرگردون چراغ آخر من شو![]()
مث ابری که میباره ![]()
مث بادی که میخونه ![]()
دیدی تنها تو را دارم تو این دنیای وترونه![]()
لالالالا دلم تنگه![]()
لالایی گریه کن بارون ![]()
لالالالا ببار آروم![]()
لالایی با دل پر خون![]()
لالایی باد سرگردون ![]()
لالایی باغ ویرونم![]()
لالایی نالهی غمگین ![]()
لالایی بید مجنونم![]()
تو این بی اب وابادی![]()
تو این ویرونه ی تنها![]()
بخواب آهسته آهسته![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گل نیلوفر زیبا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

پلکهای مرطوب مرا باور کن این بارون نیست که میبارد
صدای خسته من است که از چشمانم بیرون میریزد

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که
بفهمي تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد
آسموني که منو از چشم تومي ديد اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت
سادست نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جادست خداحافظ واسه
اينکه نبنديم دل به رويا ها بدونيم بي تو با تو همين جسم اين دنيا ،خداحافظ
خداحافظ همين حالا خدا حافظ ![]()

خداحافظ عزیزم

خداحافظ
کاشکی یه روز ببینمت
که دل سپردی به کسی
بشکندش تا بدونی
چه سخته درد ِ بی کسی
کاشکی فقط با یک نگاه
تو دام ِ اون اسیر بشی
بخوای تو دامش بمونی
پرت بده رها بشی
کاشکی وقتی عاشق شدی
دلت رو پیشکشش کنی
بعدش اونو بشکندش
نتونی نفرینش کنی!
کاشکی درست زمانی که
فکر می کنی اون مال ِ توست
ببینی با کس ِ دیگه اس
خیال ِ اون نصیب ِ توست!
دلم برای کسی تنگ است که
طلوع عشق را به قلب من هدیه میدهد
دلم برای کسی تنگ است که
زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق کند
دلم برای کسی تنگ است که
قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند
دلم برای کسی تنگ است که ......

من ميگم بهم نگاه كن....تو ميگي كه جون فدا كن.....من ميگم چشمات قشنگه.....تو ميگي
دنيا دو رنگه.....من ميگم دلم اسيره.....تو ميگي كه خيلي ديره.....من ميگم چشماتو واكن.....تو
ميگي منو رها كن.....من ميگم قلبمو نشكن.....تو ميگي من ميشكنم من؟ .....من ميگم دلم رو
بردي..... تو ميگي به من سپردي؟.....من ميگم دلم شكسته است.....تو ميگي خوب ميشه
خسته است.....من ميگم بمون هميشه.....تو ميگي ببين نمي شه.....من ميگم تنهام
ميذاري.....تو ميگي طاقت نداري.....من ميگم تنهايي سخته.....تو ميگي اين دست بخته.....من
ميگم خدا به همرات.....تو ميگي چه تلخه حرفات.....من ميگم كه تا قيامت...برو زيبا به
سلامت..... من ميگم خدا به همرات.....تو ميگي چه تلخه حرفات.....من ميگم كه تا قيامت...برو
زيبا به سلامت...

میگویند شیشه ها احساس ندارند
اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم
دوستت دارم
آرام گریست
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟اجازه هست
خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟ طپش طپش با
چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو .
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
شب است و باران نم نم میبارد و من به .... فکر میکنم . شب است و هوا سرد و نگاه من رقص
آبی شعله ها را به تماشا نشسته است و دنیا ... و دنیا چه قدر ارام خوابیده است
باران کم
کم می بارد و آدم دلش می خواهد زیر باران راه برود و قصه ای نو آغاز شود . مانند آغاز دوست
داشتن نمی دانم چرا سخت است گفتن این آغاز دوست داشتن ... اما حقیقت این است که آغاز
دوست داشتن قصه کشمکش های دو نفر است که در کشاکش زندگی اسیر شده اند . قصه خود
خواهی ها و لجبازی ها . قصه تو در توی آدم هایی که در یک دور باطل به دام افتاده اند و هر کدام
سعی میکنند راه حلی برای فرار از تقدیر پیدا کنند . قصه تلاش انسان ها برای بدست آوردن آنچه که
حق مسلم خود میدانند....
برای شروع یک عشق دو چشم مشتاق و یک نگاه مواج نقطه آغاز
است . برای شروع یک عشق باید رفت باید از خود گذشت باید با سرنوشت در افتاد و باید به پایان
نیندیشید . برای شروع یک عشق تردید جایز نیست باید عاشقانه قدم برداشت و عاشقانه تر دوست
شد
آغاز دوست داشتن قصه آغاز دوست داشتن است آغاز یک نا پیدا یک زیبا و یک بهار کاش
آدمها به آغاز می رسیدند بی آنکه لحظه ای به پایان بیندیشند و کاش به آغاز برسیم پیش از آنکه
پایان زودتر از ما به خط پایان رسیده باشد . دلم می خواهد تو هم با من به اغاز برسی آغاز تمام آن
چه برای توست . آغاز یک هدف تازه . بهار می اید و شکوفه ها آغاز میشوند پاییز می اید و برگریزان
آغاز میشود و تو می ایی زیبایی آغاز میشود . پس بیا تا با هم به زیبایی ها برسیم که همین
زیبایی ها زیباست ![]()
آری همین دوست داشتن زیباست![]()
زمانی که در را میبندی و قفل میکنی به یاد کسانی باش که در تاریکی و سرما زیر چتر هزار رنگ
آدمها حلقه زد ه اند و قانع اند به یک شمع نیم سوخته و روزنه کور . نی بدبختی مینوازند و در
رویاهای اسمان سر بر بالش انتظار میگذارند که شاید خواب شاهزاده امید را ببینند![]()